منتظرتونم
این مزرعه ی زندگی من است ...خشک و بی نشان
بدون هيچ قاعده اي داره دوره سرم ميچرخه,گاهي ميره تو گوشمو تو مغزمم يه چرخي ميخوره و ازين يکي گوشم ميزنه بيرون.همش جلو چشمام رژه ميره حس ميکنم حتي رو پيشونيمم نوشته شده,با خط درشت مثل دستخط بچگيام,آخه هر کسي که بهم ميرسه بلند بلند ميخوندش "دختر تو کجايي؟" "چرا نيستي؟"بعدم يه سري جمله هاي تکراري تند تند ميگه و از کنارم رد ميشه,اجازه نميده جوابشو بدم, آخره همه حرفاشم ميرسه به اينکه "تو خيلي بي معرفتي..." ميتونم حدس بزنم وقتي با کسي برخورد ميکنم قراره چي بگه و چطور بره...
رد ميشه و ميره ونميزاره بگم که چند روزيه تو خودمم,تو خودم حبس شدم و کليدشو قورت دادم,نميشه بيام بيرون تنها راهش اينه که يه کارد تيز بردارم و وجودمو تيکه تيکه کنم!
غير ممکنه...درکم کن!
نشستم رو صندلي و سرمو گذاشتم رو پشتيش يه باد خنک از پنجره تو ميادو موهامو پريشون مي کنه درست مثل خودم....من تو خودمم روبروي پنجره...
لطفا" منو از خودم دربيارين
حواست کجاست؟
نخوري به ديوار....
آخ...دير گفتي نشنيدم
کجارو نيگا مي کردي؟مگه تو جز اين کاري داشتي؟
نه
ديوار خراب شد؟
نه سر من شکست
اما ديوارم خراب شد
آره خراب شد ميتونم رد بشم
خب برو
نه مي ترسم
از چي؟
از پشت ديوار آخه ميترشم اگه رد بشم ديوار خراب شه رو سرم ديگه نتونم برگردم
يعني مي خواي اينجا بموني؟
نه!!!اگه بمونم که ديوارا بيشتر جلوم قد علم مي کنن...اونوقت تا هميشه اينجا ميمونم..تو سکون!ميدوني که از سکون متنفرم!
آره...چرا رنگت پريده؟
کاش ...
اما اينجا جاي اي کاش گفتن نيست...حواست پرت بود!
واي...دستمو بگير
سرده
آره...کمک کن يا رد بشم يا اگه قراره بمونم از ديوارا خونه بسازم نه سد...
من که هميشه کنارتم
آره هستي ببين هنوزم صدا نفسم مياد...واسه حضور تو...اما کاش صداتو زودتر ميشنيدم
گفتم نگو کاش...
چشم نميگم!کمک ميکني؟
واســـــــــــــــــــــــــــــــه همــــــــــــــــــــــــــين ايـنـــــــــــــــــــــتجام!
پس حواسمو پرت خودت کن....
پر بغص گريه هاي ناگزير و بي صدام
خيلي خستم باورم کن,دنيا زندونه برام
A
جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه,غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
B
تو اي شكوهمند من
شكوه دلپسند من
تو آن ستاره بوده اي
كه مهر آسمان شدي
ز مهر برتر آمدي
فراز كهكشان شدي
به دره ها نگاه كن
به ژرف دره ها نگر
به تكه سنگهاي سرد
به ذره ها نگاه كن
به من بتاب
كه سنگ سرد دره ام
كه كوچكم
كه ذره ام
به من بتاب
مرا ز شرم مهر خويش آب كن
مرا به خويش جذب كن
مرا هم آفتاب كن .

باچشم توميگويم من مست چنين خواهم
من تخت نميخواهم من تاج نميخواهم
درخدمتت افتاده بر روي زمين خواهم
آن ياره نکوي من بگرفت گلوي من
گفتاکه چه ميخواهي گفتم که همين خواهم

*27 روز تا کنکور مونده
(ميدونم الان همه کنکوريا به من چشم غره ميرن
)...منم همچين مست و ملنگ
دريغ از يه اپسيلون استرس....نه که استرس خوب باشه ها...اين بي خياليه که بده
!! اينم يه مدلشه ديگه!
** تواين وسط الاوساط (از واژه هاي خودم
) گرما ,سرما خوردم خراب...عين اين معتادا با چشاي خمار همش مي شينم گوشه اتاق و چرت ميزنم...
***بابت نظرات پر از لطفتون ممنون...![]()
شاد باشيد![]()
سرو چمان من چرا ياد چمن نميکند
همدم گل نمي شود ياد سمن نمي کند
لخلخه ساي شد صبا دامن پاکت از چه روي
خاک بنفشه زار را مشک ختن نمي کند
دل به اميد روي او همدم جان نمي شود
جان به هواي کوي او خدمت تن نمي کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او
زان سفر دراز خود عزم سفر نمي کند
پيش کمان ابرويش لابه همي کنم ولي
گوش کشيده است از آن گوش به من نمي کند
با همه عطر دامنت آيدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمي کند
چون ز نسيم مي شود زلف بنفشه پر شکن
وه که دلم چه ياد از آن عهد شکن نمي کند
ساقي سيم ساق من گر همه درد ميکشد
کيست که تن چو جام مي جمله دهن نمي کند
کشته ي غمزه ي تو شد حافظ ناشنيده پند
تيغ سزاست هر که را درک سخن نمي کند

**به دلايلي پست قبلي حذف شد!!!
**ديوان حافظ و به نيت اينحا باز کردم اين اومد...
وان که آتش نيست عيشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت انديش نبود يک زمان
درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان "عطار"

..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...
بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...
به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند...
محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند
*لحظه ي تحويل سال..سال نو و تبريک....منم تبريک ميگم کمي دير اما بدون سوخت و سوز!!!خونه ي مادر بزرگه با صفاي هميشگيش اما خلوت تر از هر سال....زندگي بازيش گرفته ...کلاغ پر...هر سال يکي کمتر از سال پيش!!!

۲/۱*برو بياي هميشگي...انگار به اجباره....سال به سال يادت ميندازن...ماهم هستيم...ميان ميگن عزيزم توام عمه داري دايي داري خاله و عمو هم داري...اينم يه مدلشه!!!معلوم نيست تو اين 352 روز ديگه کجا غيبشون ميزنه!!!!
1/3 تا 1/10*.......تکرار مکررات...با همه ي دلشکستگياش...با همه ي دلگرفتگياش....آخه خدا جون اين انسانيت که آفريدي کجا گذاشتي که حتي تو قشنگترين روزاي بهارم خبري ازشون نيست.....اين همه آدمک مي خواستي چکار؟؟! اين همه ماسک...آخ!!!
و....
۱۱/۱* 364روز شمارش لحظه ها واسه رسيدن روز تولد تو..فرزانه ي عزيزم....
روزي که تمام وجودمو شوق حضورت پر مي کنه...بودنت...وجودت...مهرت...مهربونيات...و دلتنگيام...دلتنگيام...دلتنگيا..!!!
تنها روزي که حتي واسه يه لحظه غم سراغم نمياد...دلم ميخواد از صبح تا شب از شب تا صبح بگمو بخندم به هر کس ميرسم بگم....امروز روز تولد فرزانه اس...روزي که ديگه نه از روي اجبار بلکه از ته دل خوشحالم...ديگه خنده هام مصنوعي نيست....
از گريبان تو صبح صادق،
مي گشايد پرو بال .
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
- نه؟
از آن پاكتري .
تو بهاري ؟
- نه،
- بهاران از توست .
از تو مي گيرد وام،
هر بهار اينهمه زيبايي را .
هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو.
بهترینم میلادت مبارک![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
* رفتیم تو دل طبیعت تا ازین همه غلغله ی اضافی دور باشیم... پیش پیش رفتیم 13 بدر..!!!
1/13*و... پایان![]()
آره دیگه این 13 روزم با همه تلخی و شیرینیش گذشت...الان فقط ازینکه داداشم باید بره ناراحتم.....و ازینکه.....![]()
دوستون دارم....سر سبز باشین مثل بهار![]()

*سلام و......
**نبودم تا نگم اما نشد.....
**زبان به شکوه از آن بسته ام به نزد کسان ****که ترجمان غم و درد من اشک و آه من است و بس....
**تشکر فراوون از نظراتتون
نیستم بیگانه، هستم آشنایت یا علی
از ازل دل داده بر مهر و ولایت یا علی
تا جمال خویش را در کعبه حق ظاهر کند
پرده گیرد از جمال دلربایت یا علی


**امروز خیلی خوشحالم![]()
*دلم می خواد کلی خوشحالی کنم
**چرا؟چون...والبته چون....
(نمی شه بگم)![]()
مپرس از من، من گمگشته در رويای رنگينم
مرا بگذار، ها! بگذار با اندوه شيرينم
پُر از تنهايی ام، از خاطر عالم فراموشم
مپرس از من، من همسايه با غمهای ديرينم
من از روز ازل از آرزوی خويش واماندم
چگونه طی کنم اين جاده را با پای چوبينم
من و اين آسمان سوخته، اين ابر بغض آلود
خدايا! گريه هم ديگر نخواهد داد تسکينم
تماشايی است چون آغاز من پايان دلگيرم
من اين ها را همه ای دل از چشمان تو می بينم
آهاي آقايون مدعيه جمهوري اسلامي..سوال ما اينه 663 هزار راي آقاي محسن رضايي کجا رفت؟
چطور جلوي چشم ميليونها ايراني که چشم به تلويزيون دوختن و صادقانه به شما
اعتماد کردند 663 هزار راي و بعد از 2 ساعت 578 هزار راي اعلام کردين..؟؟
آقاي رهبر جمهوري اسلامي..آقاي مدعي اسلام...شما اگه علم غيب اينو داشتين که آقاي احمدي
دقيقا" 24 ميليون راي خواهند آورد اصلا" چرا انتخابات برگزار کردين؟؟ چرا اين همه وقت و پول خرج کردين؟
چرا به شعور مردم توهين ميکنين؟
دانشجوي ما به کدوم گناه تو خوابگاهش مورد حمله قرار ميگيره؟
خون هموطن من به کدوم گناه ريخته ميشه؟؟
فقط واسه اينکه حقشو ميخواد؟؟؟
پس لطفا" ازين به بعد اسمي نه از خدا ببر نه از حکومت حضرت علي....![]()
اين پيشوند نمادينم از کنار اسم ايرانه من بردار....

زنده باد ایران....
آره درست ميگه...بعد از مرگ اون همه آرزو ...بايدم آخر دنيا باشه!!![]()

يه جا خوندم که خدا غمو با ما آدما راهي دنيا کرد تا ما به يادش بيوفتيم...
اما من ميخوام بگم خداجونم با اين همه غم من بيشتر دارم ازت دور ميشم...
با اون همه عظمت فکر نميکنم يه ذره آرامش چيزه زيادي باشه..!؟![]()
بازم يه دل تنگ....
بازم تنهايي من و پنجره رو به آسمون...
.
بازم تکرار...بازم قانون!

جان من سرّ مرا هیچ مگو
رنگ رخسارۀ من بی خبر از سرّ درونم گشته
مامانش ازش پرسید: دوسش داری؟
گفت:آله![]()
پرسید:چقدر؟
گفت: شد تا![]()
بهش گفتم: اما من تو رو هزار تا دوس دارم![]()
خندید و با اون دستای نازش لپمو کشید......
آخ! چقدر بهش حسودیم شد....به دنیاش ... به نهایت دوست داشتنش..
به صداقت توی چشاش ....به مهربونیه بی ریاش...
اون موقع با خودم فکر کردم که چقدر خوب می شد آدما همیشه بچه می موندن...
من فقط اونو بلند کردم که دستاشو بشوره ...اون انقدر قدر شناسه...
که حد دوست داشتنه منو نهایت اعداد دنیاش اعلام کرد....
شاید اونم وقتی بزرگ بشه مثل همینا....انگشته عسلی توی دهنشو محکم گاز بگیره....
کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش هیچوقـــــــــــــــــــت بزرگـــــــــــــــــــــــــــ نمی شـــــــــــــــدیم !!

اشک
بي خبر از من کجا رفتي...؟
چرا ديگر وقت دل گرفتگي هاي خاکستريم،
سراغم نمي آيي...؟
با
آرزوهاي سوخته ام
با يک مداد،
پر از واژه هاي زغالي
پشت پنجره ي روز،
خيره به آسمان آبي و دل گرفته،
به انتظار يک غروب ديگر،
پر از خاطره هاي هر لحظه...
مینویسم...
از روح....
می سرایم ...
از عشق....
و در این ظلمت شب به دنبال یگانه قفسی میگردم
که در آنجا همدم عشق خدا,آزادی است....
و به یاد رخ دوست تکه نانی کافی است....

آن سوي دلتنگي ها هميشه خدايي هست که داشتنش جبران همه ي نداشته هاست
وقتي با او هستي احساس زنداني را داري که بي گناهي او به اثبات رسيده است.
نيازي به ان نيست که در برابر او جبهه بگيري.
مي تواني انچه که مي انديشي بر زبان بياوري انچه واقعا در دل داري.
ان ناسازگاريهايي را که موجب شده ديگران قضاوت درستي از تو نداشته باشند او مي فهمد.
با او ازادانه نفس ميکشي . در برابر او مي تواني به نارساييها حسادتها تنفرها اخگرهاي شريرانه
پستي ها و پوچي هاي وجودت اعتراف کني.
با چنين اعترافي خواهي ديد که چگونه همه رخت بر مي بندند و
در اقيانوس سپيد وفاداري دوست محو مي شوند.
او درک مي کند.با او نيازي نداري که مواظب باشي
مي تواني با او درشتي کني بي توجه باشي
بهتر از همه مي تواني با او ملايم باشي تفاوتي نمي کند.
او دوستت دارد
او مي فهمد اري مي فهمد.
با او مي تواني گريه کني نغمه سرايي کني بخندي دعا کني.
در اشکار و نهان او شاهد است مي داند و بر تو عاشق است.
دوست کيست؟باز مي گويم:
کسي که با او شهامت ان مي يابي که خودت باشي.
پس به حرمت همان پاکي دوست ,قسم ميخورم خاطرم را از وجود مهربانش پاک نکنم.

**امروز فرشته هاي آسمونم جشن گرفتن آخه تولد همتاي زميني شونه![]()
,کسي که يه همچين روزي خدا يهويي تصميم گرفت وجود مهربونشو به من هديه بده
نميدونم پاداش کدوم کاره خوب نکرده
.....خدا جون هزار بار ممنون
.
با اينکه تو اين روز قشنگ نمي تونم پيشش باشم
اما از همين جا ميخوام بهش بگم خيلي دوسش دارم
و تولدشو جشن ميگيرم![]()
![]()
....
فرزانه جونم تولدت مبارک![]()

*بازم سلام ...و بازم مثه همیشه
*آرزوی به بار نشستنم هست چه کنم که درختی خشکم!
*یا رب این آدم خاکی تنهاست.
********** راستی پیش پیش سال نو مبارک..امیدوارم ساله خوبی داشته باشین
* ....اينم يه قانون ديگه!!
*نميدونم چرا ميام اينجا ...شايد واسه اينکه لابلای این حرفا و جمله ها خودمو پیدا کنم....
*دوره ارزانيست … شرف اينجا ارزان … تن عريان ارزان … آبرو قيمت يک تکه نان ... و دروغ از همه چيز ارزانتر … و چه تخفيفي خوردست ، قيمت هر انسان!!
*خدا حافظ اي شعر شبهاي روشن....خدا حافظ اي آبي روشن دل,.....خداحافظ اي عطر شعر شقايق,.......خدا حافظ اي همنشين هميشه,...... خدا حافظ اي داغ بر دل نشسته...... تو را مي سپارم به دلهاي خسته......,تو را مي سپارم به ميناي مهتاب,.....تو را مي سپارم به دامان دريا......,تو را مي سپارم به روياي فردا....به دل مي سپارم تو را تا هميشه.

a.سلام....شاید از رو بیکاری شاید بی عاری شاید بهونه های الکی این روزای دلم....تصمیم گرفتم بنویسم....اما نمیدونم از چی!!!یا از کی؟!
تنهایی ؟! اونم تو اوج شلوغی آدما...تو اوج ابراز احساسات گنگشون.....تو بودنای بی دلیلشون.....آخ که چقدر دلم پره!!؟ از کجاش واست بگم بهتره؟؟
از لبخندای خشکی که ماسیده رو لباشون!؟ یا از نگاه منتظر بیرحمشون؟! آخ که چقدر دلم گرفته........چقدر دلم میخواد حرف بزنم اما با کی نمیدونم .. از چی
نمیدونم....! فقط کاش ..بین ما این همه فاصله نبود!! تقصیر کسی نیست.
چطوره از دلتنگیام بگم؟! دلتنگی واسه روزای که انقدر آروم گذشتن که حتی فرصت نکردم حسشون کنم.....دلتنگی واسه کسایی که عزیز شدن انقدر که
دوریشون شده بود کابوس هر شبم....اما دورشون کردم...شدم تعبیر کابوسم....ولی تقصیر من نبود!!؟
از مدرسه بگم؟نه اونم تا 1 ماه دیگه تموم میشه منو میزاره با یه عالمه خاطره...تلخ و شیرین...یه دلتنگی به همه ی دلتنگیام اضافه میشه! خدا رحمم کنه...!
اوه الان که فکر میکنم میبینم چقدر خاطره دارم از تک تک آدمای اون مدرسه...از کسایی که تو شادیشون گاهی وقتا از خودشون شادتر بودم...!
تو ناراحتی و میون اشکاشون از خودشون ناراحت تر... آدمایی که بعضی وقتا کاراشون مثه یه پتک محکم میخورد تو سرم...شاید عادت بدی باشه ..نباید انقدر
وابسته میشدم..اما دست خودم نبود 7 سال باهاشون زندگی کردم!! این وسط حساب یه عده جدا شد .. شدن همدم و همراه....ظاهرا" که اینطور بود..باطنش و
نمیدونم..!
از کنکور بگم....!؟ اهل تظاهر نیستم ..... نمی دونم چرا مثه بقیه واسم مهم نیست.از اینکه قبول بشم خوشحال میشم اما ناراحتیم بیشتر از خوشحالیمه!!شاید
میگی واسه اینکه درساتو نخوندی اما نه...مطمئنم حتی اگه خونده بودمم همینطور بودم....؟چرا.....! از این قسمت به بعد زندگیم اصلا" خوشم نمیاد...کاش خدا یه
فکری به حاله من کنه!!!!
خلاصه اینکه....اینجا همه چی شلم شورباس....خودمو سپردم به تقدیر... واسه تمام همسنام تو اون مدرسه هم ,آرزوی موفقیت دارم ,واسه تک تک شون ...
امیدوارم هر جا که میخوان قبول بشن... و منو بخاطر بدیام طی اون 7 سال ببخشن...!
**یکم سبکتر شدم...خداحافظ**